مهارت‌های کلیدی در سواد رسانه‌ای

برای سواد رسانه ای هفت مهارت کلیدی وجود دارد. این مهارت ها ابزاری اند که ما در رویارویی با پیام ها و پردازش اطلاعات به کار می بریم. در ادامه هریک از مهارت ها جداگانه ارائه می گردد. هنگامی که تنها یک مهارت را به کار می بندیم، به ندرت به مشکلی برمی خوریم. این مهارت ها اغلب در ترکیب متنوع با یکدیگر و با ترکیب های متفاوتی به کار می روند.

  • ارزیابی (Analysis):‌ تجزیه یک پیام به عناصر با معنا (پاتر، 1393: 157). ارزیابی اساسی ترین مهارت است، زیرا دست آوردهای آن، مواد خام شش مهارت دیگر را تشکیل می دهد.

سه نوع ارزیابی وجود دارد:‌

  • ارزیابی متمرکز: به معنای جست و جوی یک موضوع در انبوهی از اطلاعات است. نمونه ای ساده از این دست که زمانی است که فرهنگ واژگان را برای یافتن معنای یک واژه می جوییم. در اینجا نیازی به خواندن کل فرهنگ واژگان نداریم؛‌ تنها چیزی که مهم است، واژه و تعریف آن است. بر پایه دانش خود می دانیم که فرهنگ های واژگان، بر اساس حروف الفبا مرتب شده اند، پس این اطلاعات مرتب شده ما را به واژه مورد نظر راه برده و به ما می گوید که از بقیه اطلاعات چشم بپوشیم(پاتر، 1393: 158).
  • ارزیابی جزئی: عبارت است از تجزیه پیام به بخش های آن. برای نمونه، ما می توانیم یک گزارش خبری را به عناصر آن تجزیه کنیم: چه کسی، چه چیزی، کی، کجا و چرا. هر پیام بر اساس نیاز به ارزیابی می توواند به بخش های متنوع و متقاوتی تجزیه شود. از سویی دیگر ساختار اطلاعات یکی از جنبه های ممکن برای ارزیابی است، ما می توانیم این اخبار را به بندها، جمله ها یا واژگان تجزیه کنیم. جنبه دیگر، اندازه و شکل عناصر است؛ می توانیم این اخبار را به متن، بندها، گرافیک ها و تیتر ها تجزیه کنیم. اما جنبه دیگر اطلاعات، منبع آن است؛ ما می توانیم همین اخبار را بر اساس منبع اطلاعاتی تجزیه کنیم. تقریبا همه پیام ها ابعاد بسیاری از برای ارزیابی دارند؛ بنابراین، تقریبا همیشه ارزیابی، یک مساله نیمه مشخص است. ما باید به همه ابعاد قابل دسترس برای یک ارزیابی بیاندیشیم، سپس سودمندترین را برای نیاز خود برگزینیم(پاتر، 1393: 158).
  • ارزیابی ساختاری: تجزیه کامل پیامبه بخش ها و زیر بخش های آن است. در نتیجه زمینه پیوند و سازمان دهی بخش های پیام آشکار می شود. این ارزیابی نخست به شکل جزئی انجام می شود، اما در گام بعد جزئی تر اعمال می شود. معمولا از این ارزیابی نسبت به دوگونه دیگر کمتر استفاده می شود چرا که به تلاش بیشتری نیاز دارد. (پاتر، 1393: 159)

برای یک ارزیابی خوب به دانش گسترده ای نیاز دارید. هر چه دانش تان گسترده تر باشد، ابعاد بیشتری را می توانید بررسی کرده و ارزیابی دقیق تری انجام دهید. البته می بایستی به این نکته توجه داشت که ارزیابی به عناصر شناختی پیام ها محدود نمی شود. می توانید در مورد عناصر حسی، زیبایی شناختی و اخلاقی نیز اعمال شود. روش های بسیاری برای تجزیه هر پیام هست. در مورد سواد رسانه ای، مهم ترین شکل ارزیابی، پیرامون این چهار بعد است.

  • ارزیابی شناختی: به عناصر واقعی یا دیگر عناصر اطلاعاتی می انجامد.
  • ارزیابی حسی: به درگیری با پیام هایی نگاه می کند که برانگیزنده احساسات متفاوت است.
  • ارزیابی زیبایی شناختی: به صنایع یا اجراهای هنری می نگرد.
  • ارزیابی اخلاقی: به عناصر ارزشی توجه دارد(پاتر، 1393: 159)
  • ارزشیابی(Evaluation): ‌قضاوت درباره ارزش یک عنصر؛‌این قضاوت با مقایسه عنصر مورد نظر با برخی معیارها انجام می شود(پاتر، 1393: 157).

این برآورد با مقایسه یک عنصر با برخی معیارها انجام می شود. این معیار معمولا دقت یا سودمندی است. برای نمونه، در مورد اطلاعات شناختی، اطلاعات درون یک پیام رسانه ای را با حقیقت برگرفته از برخی منابع موثق که به درستی آن اعتماد داریم، مقایسه می کنیم. اگر اطلاعات درون پیام با واقعیت موجود در دانسته هایمان جور درآید، حکم به درستی آن پیام می دهیم.(در اینجا معیار درستی و دقت است).

اگر عنصری را درون یک پیام رسانه ای بیابیم که با دانسته هایمان جور در نمی آید، باید تصمیم بگیریم که آیا این پیام جدید ارزشمند بوده و ساختار دانش مان را تغییر می دهد، یا دانسته های موجودمان با ارزش تر بوده و آن پیام را نادیده بگیریم.(در اینجا معیار سودمندی وجود دارد) یعنی تعیین می کند آیا اطلاعات جدید نسبت به دانسته هایمان سودمند تر است یا نه (پاتر، 1393: 159)

برای یک ارزشیابی خوب باید از دانشی بهره گرفت که اطلاعات گسترده در چهار حوزه زیر را در بر داشته باشد: اطلاعات شناختی، حسی، زیبایی شناختی و اخلاقی. هر چه دانسته های پیشین یک فرد بیشتر باشد، درباره اطلاعات جدید آسان تر می تواند داوری کند(پاتر، 1393: 160).

گلمن[1](1995)، یادآوری می کند که احساسات، بخش مهمی از مهارت ارزشیابی است. ممکن است ما از انجام یک داوری درمانده و ناتوان باشیم، مگر آن که احساس خود درباره برخی چیز ها را نشان دهیم. باید به اندازه کافی نسبت به احساساتمان خودآگاه باشیم تا اولویت هایمان را تعیین کنیم. گلمن می گوید بسیاری از تصمیم ها نمی تواند کاملا منطقی گرفته شود، تصمیم ها به جرات و توانمندی نیاز دارند؛ آن ها به انباشته ای از حکمت و خرد احساسی نیاز دارند که از تجربه های گذشته به دست آمده باشد(گلمن، 1995: 53).

 

  • گروه بندی (Grouping): تعیین این که چه عناصری از چه جهاتی با یکدیگر مشابه اند؛‌ و چه عناصری از چه جهاتی با یکدیگر متفاوت اند (پاتر، 1393: 157).

این مهارت بر مقایسه و مقابله تمرکز دارد. یعنی تعیین این که عناصر پیام چه شباهت ها و چه تفاوت هایی با یکدیگر دارند. بنابراین، چیدن عناصر درون گروه ها باید به گونه ای باشد که عناصر درون یک گروه شباهت هایی داشته باشند و آن هایی که درون گروه نیستند، آن شباهت ها را نداشته باشند(پاتر، 1393: 161).

در مواردی که می توان مقایسه و مقابله را انجام می دهیم:

  • نگریستن به رسانه ها در مقایسه با یکدیگر. زمانی که یک پیام از قید و بند یک رسانه رها شده و در قید و بند رسانه دیگر می افتد، چه تغییری در آن روی می دهد؟ برخی عناصر پیام دگرگون می شوند. (پاتر، 1393: 161)
  • توجه به ابزار انتقال پیام . در هر رسانه ابزار متفاوتی هست. مقایسه بین ابزارهای انتقال، دیدگاه های تدوین، محدودیت های تجاری و تصور مخاطب را آشکار می کند(پاتر، 1393: 162).
  • نکته دیگر در مقایسه، مرور قسمت های یک نمایش داستانی است تا پیشرفت یک شخصیت را ببینیم، یا مرور اجراهای یک هنر پیشه خاص است تا دامنه فعالیت وی را ببینیم. نکته های امکان پذیر فراوانی در مقایسه هست، و همه آن ها به یک اندازه سودمند نیستند. کلیدی برای یه کارگیری این مهارت های پیشرفته، داشتن یک برنامه دستوری ای است که مجموعه گسترده تر و ژرفا تری از مفهوم پیام ها را ارزیابی کند، سپس این مهارت ها را برای رسیدن به آن هدف، آگاهانه به کار بندید(پاتر، 1393: 162).

پس از سال ها پژوهش روانشناسان شناختی دریافتند که افراد برای دسته بندی چیزها معمولا از یکی از چهار مدل زیر بهره می گیرند(باسالو، 1992؛ فیسک و تیلور، 1991):

  • مدل نمونه : زمانی است که مردم نمونه خاطرات خود را که در زندگی با آن ها سروکار داشته اند در یک گروه دسته بندی می کنند (پاتر، 1393: 163).
  • مدل نخستین طرح[2]: نه با یک نمونه تک و تنها بلکه با مجموعه ای از ویژگی ها بررسی می شود که سازنده یک گروه تک و متمرکز است. سامانه گروه بندی، ویژگی های را خلاصه می کند که نمایانگر نمونه از گروه بوده و آن هارا در راستای ساختن گروه نخستین طرح، یک دست می کند. گروه نخستین طرح برای پرنده، عناصری چون کوچکی، پرواز کردن، آواز خوانی و غیره را در بر می گیرد.
  • مدل کلاسیک[3]: بر ویژگی های قراردادی عضویت در گروه استوار است. تک تک این ها برای گروه بندی آن مفهوم لازم و همچنین کافی اند. مدل کلاسیک به تعریف روشنی از گروه نیاز دارد. بارسالو(1992) توضیح می دهد که تعریف برخی از گروه ها به نسبت ساده است ولی تعریف برخی دیگر بسیار دشوارتر است. یک تعریف خوب به مردم می گوید که پدیده ها را چگونه گروه بندی کنند، یعنی بیانگر اطلاعات کافی است . اگر کسی چیزی را ببیند که احتمالا نمونه از یک مفهوم خاص باشد، یک تعریف خوب و با جزئیات برای این که شخص را به نتیجه مطمئنی مبنی بر این که این چیز، همان مفهوم گروه بندی شده است یا خیر، کفایت می کند (پاتر، 1393: 163).

اسمیت شوبن و ریپس(1974) درباره چگونگی گروه بندی توضیحی داده اند. آن ها مدل مقایسه جزئیات را پیش نهادند. آنان بیان کردند که معنای یک واژه یا مفهوم، مجموعه عناصری را در بر می گیرد که جزئیات خوانده می شود. دوگونه جزئیات داریم:

  • جزئیات تعیین کننده: آن هایی هستند که در هر نمونه ای از مفاهیم باید باشند.
  • جزئیات شکل دهنده: معمولا در مفاهیم اند، اما ناچار باید آشکار شوند(پاتر، 1393: 164).
  • مدل ترکیبی: آمیخته ای از سه مدل دیگر است. مردم با آگاهی از وظیفه خود و با گزینش عناصری از این سه راهبرد گروهبندی، به هدف خاص خود می رسند (پاتر، 1393: 164).

 

  • استقرا(Induction): اشاره به یک ویژگی در بین مجموعه کوچکی از عناصر،‌ سپس تعمیم آن به همه عناصر مجموعه(پاتر، 1393: 157)

برای رسیدن به یک الگوی مشترک بین چند عنصر از مهارت استقرا بهره می گیریم. سپس ویژگی بدست آمده را برای توضیح همه عناصر مجموعه، تعمیم می دهیم(پاتر، 1393: 164). استقرا عبارت است از مشاهده نمونه های اندک، کشف یک ویژگی مشترک بین آن نمونه ها و سپس ساختن یک اصل کلی که بیان گر آن ویژگی به دست آمده باشد.

یکی از تاثیرات موذیانه رسانه ها، عرضه نمونه های صوری فراوان و هدایت مخاطبان به کشف ویژگی های مشترک بین آن هاست تا معیاری برای همه طبقات باشد. برای نمونه، کسانی که یک خبر درباره سرقت غیر عادی از بانک را می خوانند که از روی یک فیلم عامه پسند تقلید شده است، شاید نتیجه بگیرند همه فیلم ها بد هستند(پاتر، 1393: 165).

راهبردهای استقرای صحیح عبارت است از:

  • از منابع قابل اعتماد بهره بگیریم.
  • در نتیجه گیری ها تجربی تر باشیم. دیدگاه ما می تواند این باشد که، باید یافته هایمان را پیوسته با مشاهدات بیشتر بررسی کنیم. اگر چیزی یافتیم که با نتایج مورد انتظارمان تناسب ندارد، نباید مشاهدات را کم کنیم، بلکه باید انتظارات خود را تعدیل کنیم. (پاتر، 1393: 166)
  • قیاس(Deduction):‌ بهره گیری از قواعد کلی برای تشریح جزئیات(پاتر، 1393: 157). قیاس مهارت بهره گیری از پیش فرض هاست تا با یک فرآیند استدلال منطقی به یافته های خود برسیم. در اینجا رویه بنیادین، پیروی از یک فرآیند استدلال در چارچوبی از قیاس منطقی است. این فرآیند مجموعه ای است از سه بیان. بیان نخست، پیش فرض اصلی خوانده می شود، معمولا یک قاعده یا اصل کلی است. بیان دوم پیش فرض فرعی خوانده می شود؛ معمولا یک مشاهده است. بیان سوم نتیجه ای است که از دو بیان نخست به دست می آید(پاتر، 1393: 166).

قیاس بهره گیری از اصول کلی برای نتیجه گیری از یک موضوع خاص است. به عبارت دیگر، قیاس (که از اصول کلی به جزئیات می رسد) بیشتر در برابر استقرا (که از جزئیات به اصول کلی می رسد) است (پاتر، 1393: 167).

اصول کلی چگونه شکل می گیرد؟ از نظر برگر و لاکمن(1966) یا در فرآیند اجتماعی شدن یا در فرآیندهای استقرا به آن ها دست می یابیم .بنابراین استقرا و قیاس با یکدیگر کار می کنند(پاتر، 1393: 167). استقرا اصول کلی را می آفریند؛ قیاس برای تشریح جزئیات به اصول کلی نیازمند است. هنگامی که اصول کلی را می سازیم، آن ها را به ساختار دانش خود می افزائیم. اگر در ساختار دانش خود شکافی داشته باشیم، می توانیم با بهره گیری از اصول کلی، جزئیاتی بیافرینیم تا آن شکاف ها را پر کند(پاتر، 1393: 168).

  • ترکیب(Synthesis): سرهم بندی عناصر برای رسیدن به ساختاری جدید(پاتر، 1393: 157). مهارت ترکیب زمانی به کار می رود که مرد عناصر جدیدی را بر گزیده و درکنار بخش های متفاوت ساختار دانش خود می چینند تا ساختار جدیدی از دانش را پیکر بندند. این پیکر بندی جدید تنها افزودن یک بخش به بخش های پیشین و یا افزودن یک نمونه بیش تر به یک ویژگی از پیش مشخص شده، نیست. فرآیند ترکیب، به ایجاد یک بخش کلی، یک شاخه، یا یک سطح جدید در ساختار دانش می انجامد. بنابراین مهارت ترکیب، بر مهارت های دیگر استوار است، اما برای رسیدن به هدفش نگاه فراتری داشته و در اجرا نیز خلاقیت بیشتری دارد. ترکیب به این معناست که مثلا قطعات سه خودرو را از هم جدا کرده، بهترین قطعات را از میان آن سه خودرو برگزیده و به روشی آن ها را کنار هم بچینید تا خودرویی بهتر از هر سه آن ها بسازید، این فرآیند ترکیب می باشد(پاتر، 1393: 168).

در مورد سواد رسانه، ترکیب یعنی سر هم بندی دوباره عناصر با ارزشی(که در فرآیند ارزیابی و ارزشیابی آشکار شده اند) که از پیام ها و دانسته های گوناگون گرفته شده تا ساختار جدیدی از دانش تولید شود. این فرآیند در راستای تولید دیدگاه جدید، عقیده بهتر نسبت به گذشته و یا حل یک مشکل، انجام می شود. برای دست یابی به یک ترکیب خوب، به نوآوری نیاز است، زیرا اموری که در فرآیند ترکیب پیش روست، همواره مسائلی نیمه مشخص اند. اگر این فرآیند، مسئله کاملا مشخصی را بر می گرفت، به جای این که ترکیب باشد تنها سر هم بندی یود.

  • تلخیص(Abstraction): ارائه چکیده دقیق،‌کوتاه و روشنی از یک پیام در چار چوب چند واژه به جای انتقال کل پیام(پاتر، 1393: 157).

این مهارت، توانایی سرهم بندی شرحی کوتاه، روشن و دقیق از یک پدیده است. تلخیص همان تعریفی است که پس از خواندن یک کتاب یا تماشای یک فیلم برای دوست خود ارائه می دهید. برای این کار نخست باید پیام را ارزیابی کرده و همه بخش های آن را بشناسیم. سپس مهم ترین آن بخش ها را برگزیده و ارزشیابی کنیم. سرانجام، باید از پیام به دست آمده از ارزشیابی پیام ها، توضیح کوتاهی را سر هم کنیم. این مهارت زمانی به کار می آید که مردم می خواهند چکیده پیام را به دیگری منتقل کرده یا برای رسانه ای دیگر رمزگذاری کنند تا بتوانند برای مراجعه آینده به آن تکیه کنند. اگر پیامی که می خواهیم خلاصه کنیم، پیچیده یا تازه باشد و فرمولی برای ادامه کار نداشه باشیم، با چالش بیشتری رودررو خواهیم بود(پاتر، 1393، 169).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *